بیدار می شوی

به خودت صبح بخیر می گویی

برای خودت چای می ریزی

تکیه می دهی به خودت و فکر می کنی دلت برای چه کسی باید تنگ می شده است؟!

و چرا هیچ کسی آن قدرها که باید خوب نبود که بی او، این صبح آذر

از گلوی آدم پایین نرود؟!...