پیرو پست جناب OVe ی محترم، داشتم به این سوال که "چرا من زنده ام؟" فکر می کردم...

به نظرت از بچه های خردسال که بپرسی چرا من زنده ام، چه جوابی میدن؟!

2/6 تا 3 ساله:

- چون چای میخوری

- چون راه می ری، حرکت می کنی

- چون تیر بهت نخورده

3/1 تا 4 ساله:

- چون جبهه نرفتی

- چون پا میشی

- چون به بچه ها چیز یاد میدی

4/1 تا 5 ساله:

- برای این که تو شکوندنی هستی نه آبکی

- چون چشمات بازه

- چون با من حرف میزنی

- برای این که بخوابی تا بابات از سرکار بیاد

5/1 تا 6 ساله:

- چون پیر نشدی

- چون آدم هستی

- مگه قراره زنده نباشی؟

- چون نمردی

از همین بچه ها اگه بپرسی قاشق زنده هست یا نه؛ چی میگن؟!

2/1 تا 3 ساله:

- زنده، چون نشکسته

3/1 تا 4 ساله:

- زنده، برای این که سالمه

- مرده، چون خوابیده

- اگه با دست چپ بگیریم مرده، اگه با دست راست بگیریم زنده

4/1 تا 5 ساله:

- اگه قاشق زنده نباشه نمی تونیم ناهار بخوریم

- این سوال خیلی سخته

5/1 تا 6 ساله:

- اگه کثیف باشه مرده

- زنده، چون هنوز روی زمین نیفتاده

- زنده، چون میره توی دهن

با خودم فکر کردم اصلا "زنده" یعنی چی؟! از نظر بچه ها هر چیزی که موقعیت مطلوبی داره زنده هست، از نظر من چی؟ طبق علم اگه بخوام بگم موجود زنده به موجودی اطلاق میشه که حرکت، رشد و تولید مثل میکنه. توی فرهنگ لغت هم زنده یعنی چیزی که حیات داره و ریشه ی اون هم میشه "حی". کتاب خدا رو که باز کنی از "حی" چندین مثال آورده با معانی متفاوت:

حیات نباتی: «یحیی الارض بعد موتها» خداوند زمین را (با رویاندن گیاهان) زنده میکند.

حیات حیوانی: «کنتم امواتا فاحیاکُم» شما مرده بودید پس او شما را زنده کرد.

حیات فکری: «دعاکم لما یحییکم» شما را به چیزی دعوت می کند که (دلهای مرده) شما را زنده می کند.

حیات اجتماعی: «و لکم فی القصاص حیاة» حیات (سیاسی و اجتماعی شما که در سایه ی امنیت به دست می آید) در قصاص و انتقام به حق است.

حیات قلبی و روحی: «لِیُنذر مَن کان حیّا» افرادی را که دارای زنده و روح های پاک و آماده اند، هشدار می دهد.

تازه یه جای دیگه هم از شهیدها میگه که "بل احیاء عند ربهم یرزقون" یعنی میگه حتی برخلاف عقیده ی ما که مُردن، اونا زنده هستن!

همه ی اینا رو گفتم که بگم زنده بودن خیلی فراتر از نفس کشیدنه! حیات انسان از ذاتش، از درونش شکل می گیره و بر اساس فطرت و عین حقیقت آدمیه. چیزی که تو ذهنمه و باورش دارم اینه که ما در هر صورت زنده ایم؛ چه بخوایم، چه نخوایم؛ چه تو این دنیا، چه تو اون دنیا! دلیل زنده بودنمون رو هم فقط سازنده ی خودمون میدونه. ته ته همه ی حرفام اینه که من نمیتونم 13 دلیل برای زنده بودنم بیارم چون نمیدونمشون! اما میتونم 13 تا دلیل بنویسم برای این که چرا دلم میخواد حرکت کنم و رو به جلو پیش برم یا بهتره بگم چرا میخوام زندگی کنم:

1- اون بالایی منت سر بنده گذاشته و من رو انتخاب کرده برای زنده بودن حالا به هر دلیلی! به قول شاعر هم "آسمان بار امانت نتوانست کشید/ قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند" خب! این بار امانت رو دوشمه دیگه؛ باید به سرانجام برسونمش!

2- عشق؛ دوست داشتن و دوست داشته شدن. لذت بخشه....

3- لبخند آدما و انرژی مثبتی که بهم میدن مخصوصا اگه باعثش خودم بوده باشم :)

4- این که قلم به دست بگیرم و بنویسم؛ حالا چه این قلم میخواد از جنس جوهر باشه، چه از جنس صوت باشه و چه از جنس محبت...

5- دیوونگی های گاه به گاهم؛ خرق عادت!!!

6- میل به کمال، کمال هر چیزی

7- مشتاق دیدار کسی هستم که میگن وقتی بیاد همه ی عالم پر از خوبی میشه...

8- به خاطر کسانی یا چیزایی که وجودشون به من وابسته هست مثل نی نی های نیومده :))))

9- به خاطر کسانی که دل بسته ی من هستن

10- هر کاری هم بکنم بازم یه سری کارا هست که نکردم و بخوام انجامشون بدم!

11- به شناخت برسم یا به همون معرفت عرفا تا جایی که میگن "آن که شد هم بی خبر هم بی اثر/ از میان جمله او دارد خبر"

12- بخاطر فضولیم! میخوام همینطور پیش برم ببینم تهش چیه...!

13- چون زنده ام...!

باتشکر از جناب OVe برای واداشتنمان به تفکر که "ساعتی تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است"...

و من الله توفیقکم :)